



هرچی اون بخواد
سپیدهء ی عشقم هرگز غروب نکن که غروب تو
روز مرگ پروازپرندهء عشق منه.....
این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست
خنجر نامردی حتی تو دست سایه ها ست
به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته
نگوازدوری کی نپرس ازچی گر فته
یه تنهایی٫ یه خلوت ٫ یه سایه بون یه نیمکت
می خوام تنهای تنها باشم دور از جماعت

آ نگاه که میله های قلبم را به همه نشان دادم ٫ تا هیچ کس جراءت
نگاه به آن را نداشته باشد؟آنگاه که به روی دلم پردهءتاریکیهاکشیدم
تا هیچ کس جراءت نگاه به آن زندان تاریک را نداشته باشد؟
آنگاه که تیغ های تنم را به روی هم سیخ کردم تا هیچ کس جراءت
نزدیک شدن به آن خسته را نداشته باشد؟ آنگاه بود که پیچک سبز
نگاهت به دورمیله های قلبم پیچید و تا اوج سپیدیها رفت و توانست
قفل سخت دلم را بگشاید. او که با خنجر عشق به جان دلم افتاد و
تیغ هارا کند و دلم را آکنده از لطافتی کرد که زلال تر از آب روانی
است........... اون تو بودی تو.....................!!
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاس را با تو معطر می کنم
تو رفته ای ورفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور می کنم
یک شب اگرگفتی برودیگر زدستت خسته ام
آ نشب برای خلوتت یک فکر دیگر می کنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبو تر می کنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز این شعر را تا آخر از بر می کنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور عشق من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر می کنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عا شقت
با اشک و تکرار دعا راه تو را تر می کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود
کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پر سوز و سرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود

یکی را دوست میدارم ٫ ولی افسوس که او هرگز نمیداند...
نگاهش می کنم می کنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی بیند٫ نمی خواند.؟!؟
به برگ گل نوشتم که من او را دوست می دارم ولی افسوس او برگ گل
را به زلف کودکی بسته تا او را بخنداند...

نوشتم در تمام دفتر عشق تو را می خواهم و عاشق ترینم
دل شیدای من مست است از تو برای عشق تو من بهترینم
نوشتم می گشایم چشم خود را سحر گاهان به یاد عشق پاکت
ودر هر ثانیه میگویم از تو چون این دل هست هر آنی هلاکت
نوشتم این دل زار و پریشان تمنای تو را دارد به هر وقت
نباشدغیرعشقت عشق دردل دلم رسوای عشقت هست سر سخت
نوشتم ساحل قلبم پر است از صدفهای امید و با وفایی
و می خوانم برایت نازنینم غزلهایی ز عشق و آشنایی
نوشتم منتظر با یک گل سرخ کنار در نشینم تا بیایی
توی سالار عشقم نازنینم منم در راه عشق تو فدایی
( شعر از شاعر همیشه سبز : سپیده ـ اهواز )
دلم می خواست می شد حالا بیای کنارم بشینی
نیاز داشتن تو رو خودت تو چشمام ببینی
ببینی امشب که هوا ابری و خیس بارونه
چطور چشام به یاد تو اشک روگونه می شونه
ببینی که چطور صدام پر می کشه تا آسمون
با التماس میگه خدا اون رو به شهرم برسون
ببینی که چطور دسم به زیر بارون می شینه
تو قطره قطره های اون ٫ ناز نگات رو می بینه
ببینی که چطورواست یاسای خوشبو می چینم
از گلای تو باغچمون می پرسم٫ اونو می بینم
ببینی که چطور نگام دنبال رد پات میاد
هر ذره از وجود من می گه فقط تو رو می خواد
ببینی که چطور شبم به یاد تو سحر میشه
چه جوری عشقت میاد و تنهایی دربه در میشه
ببینی که چطور می خوام رو دست لیلی بزنم
قصهء عاشقیمونو تا ته دنیا ببر
( شعر از شاعر همیشه سبز: سپیده ـ اهواز )
عمر همه آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
خیره شد چشم دل از جلوهء مستانهء او
تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت
برو ای نا صح مجنون ز پی کار دگر
نقش بر آب نزن٫ کار من از کار گذشت
هر چه غم هست خدایا به دل ما بفر ست
که برای دل ما از کم و بسیار گذشت
از آنروز آسمان را دوست دارم که رنگ چشم یارم آسمانیست
چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن
چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن

جائی دیدم عزیزی نوشته هایش را نظر کرده بود!! نظر چشمان او
داشتم فکر میکردم من چه دارم که نظر چشمان تو بکنم؟چه دارم
که لیاقت چشمان تو را داشته باشد؟ چه دارم که به نظر کردن به
چشمان تو بیارزد ؟
خیلی سخت است که آدم پیش خودش شرمنده بشه!! مرا چه
دخلی به چشمان تو ؟ من ونظر چشمان تو ؟ اصلان من و چشمان
تو ؟ تا به حال فکر می کردم تنها از شکر نعمتهای خدا عا جزم ؟!؟
اما امروز تازه فهمیدم که در برابر چشمان تو نیز من معنا پیدا می کنم
معنای هیچ....و تازه داشتم به این فقر عادت میکردم که
![]()
دوباره دیدمت ![]()
![]()
( تو مثل گنگی رمز توی یک کتیبه ای )



درد عشقی کشیده ام که مپرس
زیرا می دانم که بسویم خواهی آمد پس با همهء توانم تلخی این انتظار را تحمل
میکنم . به انتظار خواهم ماند زیرا قلب من با هر طپش آهنگ خاطرات خوش را
می نوازد . قلبی که در ان خاطره ها و خوشی ها تا ابد مدفون است .
حتی اگر بدانم روزی جسم تو بسوی من باز نمیگردد باز هم به انتظار می نشینم
شاید روزی صدای پائی را بشنوم که از آن تو باشد.........
( غریب آشنا دوست دارم بیا )
تقدیم به تنها ستارهء هفت آسمانم
با گل میخک نوشتم نامه ای بر قلب یاس بوسه ای هم جای امزایم نهادم زیر آن
ریختم بر صفحه اش یک آسمان دلدادگی عهد بستم تا بمانم با دلت تا پای جان
هر کلام ساده ام بوی شقایق میدهد گفتم از رویای سبز با تو بودن هر زمان
در میان نامه ام صد شمع را آتش زدم شرح دادم سوز عشقم درسطوح وخط آن
پاکتش راهم نهادم یک گل سرخ قشنگ نامه ام را صبح دادم دست یک باد وزان
مهربان نامه ام را در سکوت شب بخوان ده جواب نامه ام تا سبز گردد این خزان
( شعر از شاعر همیشه سبز : سپیده ـ اهواز )
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم
هر بلائی سرم اومد هر زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادو به تلسمت
یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت
![]()
![]()
تقدیم به تک ستارهء قلبم ![]()
![]()
![]()
اگر میدانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر میکند و صدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد مهم نیست که او مال تو باشد و برای تو..مهم اینست که فقط باشد. زندگی کند .نفس بکشدو لذت ببرد